Drag to reposition cover

درحال تایپ رمان طعم شیرین اشتباه | ¦PINK¦کاربر انجمن نگاه دانلود

بازدیدها
: 3K -
آخرین بروزرسانی
: -
آخرین ارسال توسط
: ¦PINK¦

این رمان رو می پسندید؟

  • بله؛ رمان خوبیه

  • بد؛نیست می تونه بهتر شه

  • نه ؛جالب نیست


نتایج فقط بعد از شرکت در نظرسنجی قابل رویت است.

¦PINK¦

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
24/7/19
329
1,767
371
pInK CITY
نام رمان:طعم شیرین اشتباه
نویسنده:¦PINK¦کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر:عاشقانه
سبک:درام
ناظر: @>YEGANEH<
خلاصه:یک اشتباه شیرین در گذشته باعث اتفاقی شیرین و البته سبب برملا شدن حقیقتی بزرگ و عجیب می شود که غروری را با خاک یکسان می کند و قلبی را همانند شیشه ای می شکند.اما می گویند عشق احساسی قوی ،شیرین و لـ*ـذت بخش است ؛پس آیا این احساس قوی می تواند آن غرور یا حتی آن قلب را ترمیم کند ؟یا برعکس آن حقیقت می تواند باعث جدایی آن دو شود؟
طراح: @F@EZEH
Please, ورود or عضویت to view URLs content!


قسمت هایی از رمان براساس واقعیته
خوشحال میشم با نقد هاتون به بهبود قلمم کمک کنید
Please, ورود or عضویت to view URLs content!
 
آخرین ویرایش:
bcy_نگاه_دانلود.jpg
نویسنده‌ی گرامی! ضمن خوشامدگویی به شما، سپاس از اعتماد و انتشار اثر خود در انجمن وزین نگاه دانلود.

خواهشمند است قبل از آغاز به کار نگارش، قوانین زیر را بادقت مطالعه نمایید:
Please, ورود or عضویت to view URLs content!

دقت به این نکات و رعایت تمامی این موارد الزامی است؛ چراکه علاوه بر حفظ نظم و انسجام انجمن، تمامی ابهامات شما از قبیل:
چگونگی داشتن جلد؛
به نقد گذاشتن رمان؛
تگ گرفتن؛
ویرایش؛
پایان کار و سایر مسائل مربوط به رمان رفع خواهد شد. بااین‌حال می‌توانید پرسش‌ها، درخواست‌ها و مشکلات خود را در
Please, ورود or عضویت to view URLs content!
عنوان نمایید.

پیروز و برقرار باشید.

«گروه کتاب نگاه دانلود»
 

¦PINK¦

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
24/7/19
329
1,767
371
pInK CITY
پارت1

در اتاقش باز می شود.لیلا را می بیند.
لیلا:اگه می شه بیا .از گرسنگی مردیم مانیا خانم!
مانیا خانم را با حرص بیشتری می گوید.
در جوابش می گوید:
-الان میام
گوشی اش را برمی دارد و از پله ها پایین می رود. همه اعضای خانواده مینا،پدرش و لیلا برسر میز نشسته اند.
پرهام:دفعه ی بعد دیر سرمیز حاضر شی شام رو از دست می دی.
پوزخند لیلا کاملا واضح است. در دلش به او ناسزا می گوید.
در جواب پدرش می گوید:
-چشم بابا
پرهام سری تکان می دهد و می گوید:
-می تونی بشینی
مشغول خوردن شام بودند که ناگهان صدای موبایلش بلند شد.فردی به اسم امیر در پی وی اش به او پیام داده بود:
-سلام عرض شد مانیا خانم
او دیگر کی بود؟هر کسی که بود سرگرمی جدیدی بود برایش !آری سرگرمی!دوست های مجازی تنها سرگرمی های او و دلیلی برای لبخند زدن بودند .زیرا دراین خانه که نامادری برآن حکومت می کرد و پدر از دستورات آن زن بدجنس اطاعت می کرد و همه ی توجهات به سمت خواهر ناتنی اش بود، قطعا جایی برای لبخند زدن نبود!
در جواب او تایپ کرد:
-سلام اقا امیر
امیرایموجی میمونی را می فرستد که دستانش را روی چشمانش گذاشته و مثلا خجالت کشیده است.
لبخندی می زند که پدرش هشدار می دهد:
-مانیا قرار بود سر میز گوشی نیاریم؛ درسته؟
-بله
صورتش همیشه ی خدا برای او اخمو بود اما برای لیلا و مینا جانش همیشه لبخند برلب داشت.
-پس دلیلی نیست که گوشیتو بیاری سر میز
بلافاصله از سر میز بلند می شود و می گوید:
-ممنون عاطفه خانم. من سیر شدم
عاطفه خانم لبخند میزند و پرهام با خشم می گوید:
-شام رو تا آخر می خوری مانیا. لج نکن
-اما من سیر شدم
نگاهی به مانیا می اندازد و می گوید:
-تو اتاقم منتظرم باش.
همان طور که به اتاق پدرش می رود برای امیر تایپ می کند:
-خب با من چی کار داری؟
-مشکلی داری اگه با هم دوست باشیم؟
در دلش میگوید:
-چه؟دوست باشیم؟با کسی که نمی شناسمش؟

سلام امید وارم از پارت1راضی بوده باشین
و این که زود قضاوت نکنیم
 
آخرین ویرایش: